تبليغاتX
بن بست تنهایی
تا نهایت ثانیه هایی که خدا آفریده دوستت دارم...

سلام ...

خوبید ؟
اسم من ساجده

یه جورائی عاشق معصوم همونی که صاحب این وبلاگه هستم و فکر کنم اونم عاشق منه - البته فکر کنم ها ... - اون بهم گفته از طرف اون یه آپ توی این وبلاگ انجام بدم که اون میگه من نمی تونم تا یه مدت وبلاگ رو آپ کنم و جواب نظر دوستای گل رو بدم گفتش زود زود بازم بر میگرده ... .

اها تا یادم نرفته میخوام آخرین نوشته ی عشقم معصوم رو برای شما بزارم که نیایشی هستش بین اون و خداش :

 

پروردگارم ...
اینک که ترانه ی دلم، قلم را به رقص واداشته می خواهم خود، آهنگساز رقص اندیشه هایم باشم. می خواهم پاک از هر تاریکی، زلال وروشن از بی تابی کلبه ی حضورت بگویم. صاحبم، باش تا آرامش تمام بی قراری هایم باشی. خسته از هر کبودی و سیاهی و بیزارم از زردی ها. طلب سبز بودن دارم. پر از شوق حضورت، پر از شور جوانی می خواهم ترانه های زندگیم را خود بنوازم. می خواهم سلطان روزگارم باشم تا بندگی ات لایق ام گردد. بزرگ بزرگوار، مبادا آن ثانیه ای که آیینه ی دلم تهی از نور عشق تو باشد. بگذار از هر آیینه عاشقتر باشم و محتاجترت. بگذار معرفت تو، غوغایی در دلم افکند تابه ملکوت آرامش عروج کنم. یاری ام ده تا در گذر از تونل زمان ، یاد تو روشن کننده ی مکان حضورم باشد. و نور مهربانی هایت بر جای جایی که گام می نهم مشهور گردد. محبوب معشوق، بانگ هزارن نیاز بر خواسته از گلدسته ی دلم را به نماز قناعت خاموشی ده. و تسبیح شکر را دردل دستهایم همواره بسپار.
آفرینشگر! در طلب این همه نیاز پا به آستان مقدست نگذاشته ام آمده ام تا سنت شکنی کنم و سجده ی سپاس بر سجاده ی گسترده ی این همه نعمت گذارم.

 

تا بعد ... .




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 19:24 توسط ..:: .:.معصوم.:. ::..